رضا قليخان هدايت
18
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا منت خداى را كه مطيع پيمبرم * فرمانبر قضاى خداوند اكبرم توحيد بحر و اين تن من همچو كشتى است * جان ناخداى كشتى و عقل است لنگرم تا از سواد وجه شدم سرخروى فقر * روشن شد است معنى گوگرد احمرم معنى حل طلق حلول قناعت است * اين نكته ياد گير كه من كيمياگرم دنيا چو جيفه طالب آن سگ شمردهاند * ليكن من اين گروه به سگ نيز نشمرم من ترك هند و جيفهء چيپال كردهام * باد و بروت جونه به يك جو نمىخرم از آفتاب همت من مهر ذرهاى است * گر ذرهايش دانم از آن ذره كمترم از خسروى روى زمين ننگ آيدم * تا من گداى حضرت ساقى كوثرم من غزلياته چو مستولى شود درد جدايى تن به مردن ده * دواى اين مرض را هيچكس جز من نمىداند * * * شديم پير به عصيان و چشم آن داريم * كه جرم ما به جوانان پارسا بخشند * * * ز هول روز جزا آذرى چه مىترسى * تو كيستى كه در آن روز در شمار آيى * * * ز حكمت بياموزمت نكتهاى * كه در هر دوعالم شوى سرفراز لباس طريقت چو در بركنى * به ذلت مرنج و به عزت مناز * * * من گريهء آتشين نمىدانستم * من سوز دل حزين نمىدانستم نه نام به من گذاشت عشقت نه نشان * من عشق تو را چنين نمىدانستم